|
۩۞۩ بهترین وبلاگ سرگرمی در ایران ۩۞۩ همه چیز
| ||||||||
|
الو ... الو... سلام
کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا کسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتست .بله با کي کار داري کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :
اصلا اگه نگي خدا
باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود
بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم
بهت بگم تو رو خدا نذار
بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من
خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه
فراموشت کنم؟
![]() نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.
مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.
کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...
بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي... کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت..... [ چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ] [ 22:42 ] [ مهدی اسماعیلی ]
سينوس چشمانت برابر است با کسينوس لبات
اگر عشق ما از معادله ي فيثاغورس حل نميشود ولي از معادله دو مجهولي حل مي شود وقتي در خيابان ها موازي مستطيل شکل قدم مي زني در زير راديکال گيرت خواهم اورد و چند بوسه از تو خواهم گرفت انگاه مي فهمم که تجزيه شده اي
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است ....! [ چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ] [ 22:39 ] [ مهدی اسماعیلی ]
ودر آخر... [ یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ] [ 23:34 ] [ مهدی اسماعیلی ]
حوادث ورزشی = ادامه ی مطلب
ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ] [ 23:30 ] [ مهدی اسماعیلی ]
[ یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ] [ 23:28 ] [ مهدی اسماعیلی ]
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ،داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره،دارم مي ميرم از بس غصه خوردم،بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت،ديدي رفت ودل ماروسوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت هاهمه خاموشن،به جاي كفتروگنجشك كلاغاي سياه پوشن ،چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي،ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه،ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو [ یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ] [ 23:24 ] [ مهدی اسماعیلی ]
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ بچ...ی شما مذکر هستید یا مونث . این پایینو که نمیگم آی کیو
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ دل من نفس من جیگر من
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ مردم سه دسته هستند -دسته 1--دسته 2 ----دسته 3----
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ
JJJJJJJJJJJJJJJJ روزی ممکنه موهاتو از دست بدی
JJJJJJJJJJJJJJJJ JJJJJJJJJJJJJJJJ [ سه شنبه بیستم آذر 1386 ] [ 22:29 ] [ مهدی اسماعیلی ]
در جلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی... درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود! در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی، هوس سرسره بازی می کند! و برگه سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد! عشق تو نوشتنی نیست عزیز.... در برگه ام، کنار آن قطره یک قلب کوچک می کشم! وقت تمام است. برگه ها بالا... ((دیوانه تنها)) [ سه شنبه بیستم آذر 1386 ] [ 22:27 ] [ مهدی اسماعیلی ]
من میگم چشات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه من ميگم چه قدر تو ماهي تو ميگي اول راهي من ميگم بمون هميشه تو ميگي ببين نميشه من مي گم خيلي غريبم تو ميگي نده فريبم من ميگم خوابت رو ديدم تو ميگي ديگه بريدم من مي گم هدف وصاله تو ولي ميگي محاله من ميگم يه عمره سوختم تو ميگي قلبم رو دوختم من ميگم چشمات و وا كن تو ميگي من و رها كن من ميگم خيلي ديوونم تو ميگي آره مي دونم من ميگم دلم شكسته ست تو ميگي خوب ميشه خسته ست من ميگم بشين كنارم تو ميگي دوستت ندارم من ميگم بهم نظر كن تو ولي ميگي سفر كن من ميگم واسم دعا كن تو ميگي نذر رضا كن من ميگم قلبم رو نشكن تو ميگي من مي شكنم من ؟ من ميگم واست مي ميرم تو ميگي نمي پذيرم من ميگم شدم فراموش؟ تو ميگي نه ، رفتم از هوش من ميگم كه رفتم از ياد ؟ تو ميگي نه مرده فرهاد من ميگم باز شدي حيروون ؟ تو ميگي بيچاره مجنون من ميگم ازم بريدي ؟ تو مي پرسي نا اميدي ؟ من ميگم واسم عزيزي تو ميگي زبون ميريزي؟ من ميگم تو خيلي نازي تو ميگي غرق نيازي من ميگم دلم رو بردي تو ميگي به من سپردي ؟ من ميگم كردم تعجب تو ميگي ديگه بگو خب من ميگم تنهايي سخته تو ميگي اين دست بخته من ميگم دل تو رفته تو ميگي هفت روزه هفته من ميگم راه تو دوره تو ميگي چاره عبوره من ميگم مي خوام بشم گم تو ميگي حرفاي مردم ؟ من ميگم نگذري ساده ؟ تو ميگي آدم زياده من ميگم دل به تو بستن ؟ تو ميگي اينقده هستن من ميگم تنهام ميذاري ؟ تو ميگي طاقت نداري ؟ من ميگم خدا به همرات تو ميگي چه تلخه حرفات من ميگم اهل بهشتي تو ميگي چه سرنوشتي من ميگم تو بي گناهي تو ميگي چه اشتباهي من ميگم كه غرق دردم تو ميگي مي خوام بگردم من ميگم چيزي مي خواستي ؟ تو ميگي تشنمه راستي من ميگم از غم آبه تو ميگي دلم كبابه من مي گم برو كنارش تو ميگي رفت پيش يارش من ميگم با تو چيكار كرد ؟ تو ميگي كشت و فرار كرد من ميگم چيزي گذاشته ؟ تو ميگي دو خط نوشته من ميگم بختش سياهه تو ميگي اون بي گناهه من ميگم رفته كه حالا تو مي گي مونده خيالا من ميگم مي آد يه روزي تو ميگي داري مي سوزي من ميگم رنگت چه زرده تو مي پرسي بر ميگرده ؟ من ميگم بياد الهي تو ميگي كه خيلي ماهي من ميگم ماهت سفر كرد تو ميگي تو رو خبر كرد ؟ من ميگم هر كي با ماهش تو ميگي بار گناهش؟ من ميگم تو بي وفايي تو ميگي بريم يه جايي من ميگم دلم اسيره تو ميگي نه خيلي ديره من ميگم خدا بزرگه تو ميگي زندگي گرگه من ميگم عاشق پرنده ست تو ميگي معشوق برنده ست من ميگم به روزها شك كن تو ميگي بهم كمك كن من ميگم خدانگهدار تو ميگي تا چي بخواد يار من ميگم كه تا قيامت برو زيبا به سلامت [ سه شنبه بیستم آذر 1386 ] [ 22:26 ] [ مهدی اسماعیلی ]
عکس از هنر ناخن ادامه ی مطلب
ادامه مطلب [ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 13:57 ] [ مهدی اسماعیلی ]
پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم:
1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. 2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار. 3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم. 4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين. 5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد. 6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج ميشه. 7- پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون. 8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...! 9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد ميسازن واستون. 10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد. 11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه. 12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم. 13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه... 14- تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد. 15- بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه. 16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم. [ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 13:55 ] [ مهدی اسماعیلی ]
دوست داري با كلاس بشي ؟
اگر شما ذاتا" انسان با كلاسي هستيد كه هيچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده كنيد . شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي كلاس گذاشتن استفاده كنيد فقط كافيست جواب هاي زير را با اندكي قيافه موجّه بيان كنيد
اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير كرده و شما ان را باند پيچي كرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تكان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش
اگر صورت شما بر اثر جوشكاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : از اسكي آخر هفته نمي تونم بگذرم
اگر به خاطر تك چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف كرديم
اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان كنيد : ديشب با قهوه جوش اينجوري شد
اگر بر اثر ضربه ي چكش ناخن شما شكسته بايد بگوييد : "به سيم گيتارم گير كرده
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن كوپني زير چشم شما كبود شده جوابتان اين باشد : "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود كنيد: "كه خواهرتان از هلند شكلات زيادي اورده است
اگر ميني بوس شما در جاده خاكي چپ كرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد : "الكي مي گن زانتيا ايربگ داره
اگر كف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد:"حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد
اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد:"بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون كشيدم
اىىىىى خاك و چوك !! ببينم شما اينقدر بيكلاس بيدي كه همه اينو خوندي ؟ [ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 13:54 ] [ مهدی اسماعیلی ]
در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود:
خواستگاري و روشهاي آن:
چندين روش براي خواستگاري وجود داره: 1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بيبي صغراي معروف و آبجيجون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونههاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوهاي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم. خلاص. 2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريد جلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانهاي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين. 3- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كمكم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بيسروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد. 4- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد. 5- روش خشنتري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون ميريزيد. [ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 13:52 ] [ مهدی اسماعیلی ]
راننده زن را چطور بشناسيم
1) اگه ماشينش پنچر بشه كاپوت ماشين رو بالا ميزنه و توي ماشينو نگاه ميكنه!
2) اگه راهنماي چپ رو بزنه و سمت راست بپيچه! 3) وقتي پشت سرش باشي و چراغ بزني يا بوق بزني توي آينه رو نگاه كنه تازه يادش مياد كه روسريش رو بايد درست كنه! 4) وقتي كه با سرعت 140 تا يه پيچ رو دور بزنه! (البته اين يكي در مورد خانوم ها صدق نميكنه چون اونا بشتر از 14 تا نميرن) 5) وقتي كه برن پمپ بنزين و بعد از زدن بنزين با همون شيلنگ داخل باك حركت كنن برن! خانم ها جبهه نگيريد از اين جهت گذاشتم كه پارسال همين موقع پنچر كردم و با اعتماد به نفس به آقايي كه مي خواست كمكم كند گفتم:فكر كنم دندهء سه و چهارم خورد شده!!!!!!!!!!!!! آقايون لطفاْ اون لبخند رو از صورتتون پاك كنيد!پيش مي آيد خوب!!!!!..... [ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 13:50 ] [ مهدی اسماعیلی ]
اتحاديه صنفي گداها تصويب كرد:
[ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 13:48 ] [ مهدی اسماعیلی ]
1-پسر بودن يعني برو چند تا نون بخر
2-پسر بودن يعني هي شماره دادن و هي منتظر زنگ بودن
3-پسر بودن يعني بد و بيراه گفتن به دخترايي كه تحويلشون نمي گيرن
4-پسر بودن يعني كادو خريدن برا ...
5-پسر بودن يعني جديدا زير ابرو برداشتن و پنكك زدن
6-پسر بودن يعني تا كي مفت خوري مي كني
7-پسر بودن يعني پس كي دفتر چه اماده به خدمت ميگيري
8-پسر بودن يعني به زور سيكل داشتن
9-پسر بودن يعني بابا پس كي ميري برام خاستگاري
10-پسر بودن يعني مثل خر حمالي كردن
11-پسر بودن يعني جوراباتو در بيار حالم به هم خورد
12-پسربودن يعني چرا كار نميكني جون بكن ديگه
13-پسر بودن يعني ببخشين ماشين و خونه هم دارين كه... [ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 13:46 ] [ مهدی اسماعیلی ]
ادامه ی مطلب بزن
ادامه مطلب [ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ] [ 13:37 ] [ مهدی اسماعیلی ]
بیوگرافی رضا پیشرو :رضا ناصری متولد سال 64 (( البته خیلها مگن متولد 68 هست و بخاطر … سنش 64 میزنه ولی ما به اکثر توجه میکنیم بی خیال… )) معروف به رضا پیشرو از سال ۸۰ شروع به رپ کردن با لقب رضا 3pac کرد.
|
||||||||
| [ تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است ] | ||||||||